ابو الاعلى مودودى / سيد قطب / ابو الكلام آزاد / اقبال لاهورى (مترجم: خسروشاهى)

64

فلسفه نهضت حسينى (فارسى)

ايمان نيستند . نخستين چيزى را هم كه عقيده و ايمان از آنان ، مىخواهد اين است كه در اعتقاد و ايمان فانى بشوند و خودشان در ميان نمانند و اعتقاد و ايمان را بنمايانند ! مردمان نيز معنى پيروزى را در شكل‌هاى مشهور و معيّن خودشان مختصر و محدود مىكنند و آن هم شكل‌هاى نزديك به چشمانشان كه در بُرد ديدگانشان است . ولى شكل‌هاى پيروزى داراى انواع و اقسام گوناگونى است . برخى از آن شكل‌ها چه بسا از ديدگاه نگاه كوتاه بينانه شكست به‌شمار آيد . . . ابراهيم عليه السلام در آن هنگام كه به آتش انداخته مىشود و او از عقيدهء خود بر نمىگردد و از دعوت بدان دست نمىكشد ، آيا در موقعيّت پيروزى يا در موقعيّت شكست قرار داشت ؟ بدون شكّ - از لحاظ منطق عقيده - او در اوج پيروزى بود ، بدان هنگام كه داشت به آتش انداخته مىشد . همچنين ابراهيم دگر باره پيروز بود ، بدان هنگام كه از آتش نجات پيدا كرد . اين شكلى از پيروزى ، و آن شكل ديگرى از پيروزى است . در صورتى كه اين دو شكل پيروزى ، به ظاهر بسى دور و جداى از همديگرند . ولى در حقيقت اين دو شكل پيروزى ، بسى نزديك به هم و در كنار همديگرند . . . حسين - رضى اللَّه عنه - از يك سو با آن شكل بزرگ و سترگ شهيد مىشود ، و البته از ديگر سو شهادت او فاجعهء بسيار عظيمى است ، ولى آيا همچون شهادتى پيروزى است يا شكست ؟ . . . به صورت ظاهر و با معيار كوچك انسان ، اين امر شكست به‌شمار مىآيد . ولى در اصلِ حقيقت و با معيار بزرگ الهى ، پيروزى است . زيرا در روى كرهء زمين شهيدى نيست كه همچون حسين - رضى اللَّه عنه -